أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

518

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

مورد بحث نيست - و پارسيها هم پيوسته به تازيهاست . حفظشان صرفا تابع حفظ امانت در نقل مطالب دستنوشت است . ( 1032 ) 59 / 18 و 19 « لام عاقبت » . نگر : مغنى اللّبيب ، ص 282 و 283 . ( 1033 ) 59 / 20 « بأمر » . حركات در دستنوشت ( ظ . ) به همان قلم ثانى است . زبر باء در اين مواضع ، در پارسى كهن رايج بوده ، و هنوز هم در برخى نواحي هست . ( 1034 ) 59 / 24 « بكشند يا » . در خود دستنوشت روى كاف هم سكون است كه سنجيدنى است با « مكشيد » ( به سكون كاف ) در رويهء 117 از دستنوشت ؛ ضمنا حركات ( گ . ) به همان قلم ثانى است . مولانا گويد : خيره كسى ست ما را ، دارد دلى چو خارا * بكشد ، كسش نگويد : تدبير خونبها كن ( 1035 ) 60 / 1 و 2 « قتل در راه رضاء خذا يا مرگ بهتر » . در دستنوشت چنين است و ( ظ . ) به همين ريخت صحيح مىتواند بود زيرا پيش از اين « مرگ » را هم مصنّف - عليه الرّحمة - مقيّد به « در راه خدا » كرد ( نگر : . . . او متّم في سبيله . . . ) . مصنّف - أعلى اللّه مقامه - در اين عبارت مىگويد : قتل در راه رضاء خدا يا مرگ در همين راه ، بهترست از مال و غنيمت كه شما جمع مىكنيد زيرا در هر حال از كشته شدن يا مردن چاره‌اى نيست و چه بهترست كه اين قتل يا مرگ ، در راه رضاء خدا - سبحانه و تعالى - باشد . شايد برخى بخواهند « تا » بخوانند ؛ ما نظر خويش را گفتيم - و اللّه أعلم . ( 1036 ) 60 / 6 « لا يسهو » . در دستنوشت : « لا يسهوا » ( بر بنياد رسم خطّ پيشينگان كه در دستنوشتهاى كهن باز هم ديده مىشود ) . ( 1037 ) 60 / 10 « . . . كى دران ربط بوذى . . . » . رشيد الدّين ميبدى گويد : « معنى « مرابطه » آنست كه لشكر مسلمانان در ثغرهاى كفّار اسپان ساخته دارند ، بر آخرها بسته ، تا اذاى كفار از مسلمانان باز دارند و نصرت دين اسلام را بكوشند . از « ربط » گرفته‌اند و معنى « ربط » بستن است و استوار كردن ، . . . » . ( كشف الأسرار ، ج 2 ، ص 393 ) . شيخ جليل ، ابو الفتوح - أعلى اللّه مقامه - ، گويد : « . . . و أصل « مرابطه » آن بوذ كه ايشان در برابر إينان اسبان ببندند ( [ از « ايشان » و « إينان » دو طرف متقابل اراده شده‌اند ] ) و إينان در برابر ايشان ؛ پس كنايت شد از ملازمت كارزار و آنكس كه او مقام كند در بعضى ثغور براى اخافهء كافران ، . . . » . ( تفسير شيخ ابو الفتوح ، چ شعرانى ، ج 3 ، ص 300 ) أمين الإسلام طبرسى گويد :